تبليغاتX
زندگی سرگذشت درگذشت ارزوهاست
زندگی سرگذشت درگذشت ارزوهاست

عشقولانه












حمید مصدق / فروغ فرخزاد/ جواد نوروزی

تو به من خندیدی

و نمیدانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب الود به من کرد نگاه

سیب دنادن زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی

 و هنوز

سال هاست که در گوش من ارام ارام

خش خش گام تو تکرار کنان

 میدهد ازارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت ؟

حالا جواب فروغ فرخزاد به این شعر

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمیدانستی

باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من  است

من به تو خندیدم

تا که با خنده ی خود

پاسخ عشق تو را

خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

 دل من گفت برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد

گریه تلخ تو را

و من رفتم

و هنوز سال هاست که در ذهن من ارام ارام

حیرت و بغض نگاه تو تکرار کنان

میدهد ازارام

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه ی خانه ما سیب نداشت

 و حالا جواب یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی به این د و شاعر

دخترک خندید و

پسرک ماتش برد

که به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدید

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست

 حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس بگیرد

غضب الود به او غیظی کرد

این وسط من بودم

سیب  دندان زده ای که

 روی خاک افتادم

من که پیغامبر عشفی معصوم

بین دستان پر از دلهره یک عاشق

و لب دندان

تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

هر دو را بغض ربود

دخترک رفت ولی زیر لب این را گفت

او یقینا پی معشوق خودش می اید

پسرک ماند  و لی روی لبش زمزه بود

مطمئناکه پشیمان شده بر میگردد

سال هاست که پوسیده ام ارام ارام

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز

جسم من تجزیه شد ولی ذراتم

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند

این جدای به خدا رابطه با سیب نداشت

نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 14:39 توسط محمد | |

 نرو نگذر نرو نگذر از این دستای خالی

نرو نگذر نرو نگذر ازم با بی خیالی

من همونم که یه روز مال تو بودم

تنها اسم روی لبهای تو بودم

من همونم که تموم زندگیت بود

من همونم که دلیل عاشقیت بود

نرو نگذر نرو نگذر بگیر هر چی که دارم

نرو نگذر نرو نگذر بگیر هر چی که جز عشق تو دارم

چی شد اون روزا که مهربون بودی

فقط با من نه با هیشکی نبودی

حالا حرفامو نمیشنوی نمیبینی شکستم

دارم میفهمم حالا میفهمم از اولش نبودی

نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 18:12 توسط محمد | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت